[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 27 تیر1385 | موضوع: ]
اگر من عاشقم ، اين يك گناه است ... ! دل عاشــق شكستن صد گناه است ! ببين تنهاي تنها بي پـر و بال نشستم بر سر راهـت چو هر سال گرت بر دلبرت رحمي نداري بگو پس شعله اي ، نوري نداري ... به من گفتي كه بردي عشقم از ياد بگفتم عاشقي اين نيست ؛ فرياد ! دلم بي وصل تو شادي نبيند به غيـر از محنت آزادي نبيند تو از سنگ و دل من جنس شيشه شكستي قلب من با سنگ و تيشه كنون بنگر كه من بي تو چه هستم بسان كودكي گمـگشـته هستم ... گناه من چه بوده ؟ عشق و مستي ؟! وفاداري ؛ يه رنگي ؛ بت پرستي ؟! تو بت من بت پرست ،
قشنگ ترین چیزای دنیا
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 27 تیر1385 | موضوع: ]
مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست
هميشه براي کسي بخندکه ميدوني به خاطر توشاد ميشه واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي قصه داري واشــــک ميريزي برات اشــک ميريزه..... براي کسي غمکين باش که در غمت شريکه ....عاشقه کسي باش که دوستت بداره اينو هميشه به ياد داشته باش
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
اوه دلم گرفته
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
دوست دارم گریه کنم
از چی،هیچی،دلم گرفته،دلم عحیب گرفته
از سفیدی وسیاهی،هیچ کس نیست که مرا در شب همراهی کند
دستش را بگیرم وعاشقانه خدا را فریاد بزنیم
سیب بخوریم وقشنگ بخندیم
هر دو پرنده شویم ازدست عشق
آری،زیباست آری گفتن
تبلیغات امروزی
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
حرف های قشنگ
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه! 7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن و دستاشونو ميزارن رو صورتشون. 8. با خون ميشه به يکي زندگي بخشيد ولي با اشك نه!
حرف 1 شیخ
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
يه آخونده داشت روضه ميخوند يه دفه يه بسته پاسور از جيبش ميفته بيرون برا اينکه ضايغ نشه ميگه اي مردم ميدونين اين چيه؟ همه با هم ميگن بي بي خشت ملا گفت: اي خاک بر سرتون که ميدونيد بي بي خشت چيه اما نمي دونيد بي بي زينب کيه
معنی دوست داشتن
[ نويسنده: محمد تقی سراجی پور | سه شنبه 6 تیر1385 | موضوع: ]
معنی دوستت دارم یعنی چه؟ ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند . ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
دختري از پسري پرسيد كه آيا اون رو قشنگ ميدونه؟ پسر جواب داد نه. پرسيد آيا دلش ميخواد تا ابد با اون بمونه؟ گفت نه. سپس پرسيد اگه تركش كنه، گريه ميكنه؟ و بار ديگه تكرار كرد نه. دختر خيلي ناراحت شد. وقتي خواست بره، در حاليكه اشك داشت از چهرهاش جاري ميشد، پسربازوهاش روگرفت وگفت توقشنگ نيستي بلكه زيبايي. من نميخوام تا ابد با تو باشم، من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم و اگه تو بري من گريه نميكنم، من ميميرم
مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچهخاري براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس
دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی پسر عاشق به دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا ! تادخترک خواست دليل اينکار را بپرسد ... پسرک رفته بود. براي