در خیال بارانی ام قدم میزنم و با شور و هیجان نامت را می خوانم . در خیالم با تو همگام میشوم و با عشق نگاهت میکنم . در خیالم دست در دستت در کنار جاده ها راه می روم و عشقم را با جمله ای نثارت می کنم .
در خیالم بر روی نیمکت تنهایی ها ... اما این دفعه با تو مینشینم و خود را بر روی ابر ها حس می کنم و فریاد می زنم مثل همیشه عاشقانه دوستت دارم و این عظمت و شکوه عشق من است که حتی حاضرم جانم را فدایت سازم.
در خیالم به خاطر دوریت می گریم . در خیالم با تو می خندم و با تو بر روی ابر ها گام بر میدارم . کاش در کنارم بودی نه در خیال نه در رویا....
کاش در کنارم بر روی ماسه های سرد ساحل تنهایی ام قدم بر می داشتی . کاش مرا می خواندی و من , نه در خیال نه در رویا... به تو که تنها امید زندگی من هستی می گفتم که بی تو هیچم و تو را می پرستم و دوستت دارم.